Wednesday, August 28, 2013

حکایات شیکاگو (قسمت سوم - "تیم" آمریکایی)ـ


خوبی کارگاه‌های چند روز اینه که با آدم‌های جدید آشنا می‌شی، با کلی آدم که همه تقریباً یک هدف مشترک دارید، گرایش‌ها و تخصص‌های تقریباً یکسان دارید، اما همه گذشته‌ای متفاوت داریم. 18 نفر شرکت کننده بودیم، 1 نفر از دانشگاهی در استرالیا، یک نفر از دانشگاهی در فرانسه، فردی دیگر از دانشگاهی در مکزیک، و بقیه همه از دانشگاه‌های آمریکایی و اما ملیت‌ها یک نفر روسی بود، دو نفر ایتالیایی، یک نفر اهل کره جنوبی بود، یک نفر از سنگاپور، یک نفر مکزیکی، من ایرانی، سه نفر چینی، سه نفر هم از هند، و بقیه آمریکایی یا حداقل نسل چندمی بودند که در آمریکا به دنیا آمده و بزرگ شده بودند.

چون صبحانه و ناهار با کارگاه بود، همانند دیگر رویدادهایی که در آمریکا دیده بودم روز اول محدودیت‌های غذایی و یا آلرژی به غذای خاص را با ما چک کردند که مبادا غذایی بدهند که ما نتوانیم به هر دلیلی بخوریم. تقریباً می‌تونم بگم تا به حال در جمعی نبوده‌ام که کسی در آن گیاه‌خوار نباشد، خانه استاد قبلیم دخترش، خانه استاد الانم زنش، و اینجا 3 یا 4 نفری گیاه‌خوار بودند. یک از روزها که غذا ساندویچ بود، مثلاً گشتم یه یه بزرگ خوش‌رنگش رو بردام اصلاً حواسم نبود که ممکن است غذای این بندگان خدا باشد. از قضا چیزی شبیه به نان و پنیر خودمان بود و اصلاً جای ناهار نبود، من هم وقتی فهمیدم که یک گاز از آن زدم و دیگر نمی‌شد آن را پس داد بعد همش نگران بودم که به یکی از این بندگان خدا غذا نرسه و شرمنده بشم که غذای آنها را خوردم. خوشبختانه همیشه مقداری غذا بیشتر می‌گرفتند که اگر کسی مثل من اشتباه کرد یا دلش خواست از این غذا بخورد برای آنها کم نیاید. از این بابت خوشحالم که شرمندشان نشدم.

اما مساله‌ی دیگری که در جمع فیزیکدانان (چه دانشجویان چه استادان) بسیار مشهود است، خداناباوری آنان است. "تیم" یکی از بچه‌های گروه بود، که اتفاقاً یکی از همان چند گیاه‌خوار بود، قدی بلند و کمی درشت اندام بود. اصالتاً اهل آمریکا بود و مشخصتاً از ایالت‌های جنوب مرکزی آمریکا که اتفاقاً بسیار مذهبی هم هستند. یک بار که رفته بودیم "سوشی بار" برایشان از کله‌پاچه گفتم و "تیم" هم گفت که این جور وقتا بیشتر از همیشه احساس خوشحالی می‌کنم که گیاه‌خوارم. "تیم" بسیار آرام، مودب، و مهربان بود. به همه در پروژه‌هاشون کمک می‌کرد و هرچه بلد بود را به دیگران با صبر و آرامش یاد می‌داد. "تیم" خیلی دوست نداشت درباره گذشته‌اش حرف بزنه خصوصاً که از همه ما بزرگتر بود، حدودً 32 سال داشت و تازه امسال قرار بود دانشجوی سال اول دکتری باشد مساله‌ای که بسیار در بین دانشجویان فیزیک نادر هست معمولاً پذیرش گرفتن با سن بالا بسیار بسیار سخت می‌شود. "تیم" تعریف می‌کرد شوهر خواهرش اهل ایران هست، اسمش نیماست و اصالتاً رشتی هست. خلاصه "تیم" خیلی کم حرف و آرام بود، با جمع بچه‌ها که آخر هفته جمع شدند برای آب‌جو خوری "تیم" ترجیح داد که آب میوه برای خودش بخره و بخوره. یکی از روزها که از کنار کلیسایی رد می‌شدیم که پرچم 7 رنگ هم‌جنسگرایان بر روی آن نصب شده بود صحبت بر سر کتاب مقدس شد، که تیم شروع کرد به مسخره کردن آن، از تیم پرسیدم که آیا تا به حال آن را خوانده است یا نه. که تیم جواب داد خوانده است و یکی از حوصله سربرترین روزهای زندگیش روزی بود که با دوستش در اتاق هتل مجبور بود انجیل خوانی بکند چون کار دیگری نداشتند و دوستش اصرار داشت که با هم انجیل بخوانند. که در ادامه داستان دوست "چینی" و "سنگاپوری" ما هم اضافه شدند و شروع کردند به تکمیل سخنان "تیم" که انجیل از بی‌محتواترین کتاب‌های موجود است. نمی‌دانم چرا چنین کینه‌ای نسبت به دین در میان این افراد دیده می‌شد. اما ترجیح دادم بحث را عوض کنم و در مورد شام شب بیشتر حرف بزنیم. نکته قابل توجه در این قشر این است که با توجه به تمامی کینه‌ای یا نفرتی که از دین دارند زندگی بسیار اخلاقی و انسانی دارند، و این کینه یا نفرت بهانه‌ای نیست برای زندگی غیراخلاقی و یا غیر انسانی. مثلاً در جایی دیگر از "تیم" پرسیدم اگر بخواهی یک نکته بد در مورد آمریکا بگویی چه می‌گویی؟ گفت خیلی چیزها هست. گفتم خوب فقط یک مورد بگو. که تیم می‌گفت در آمریکا شاید خانواده و دوستی بسیار کم‌رنگ است و این خصوصیت زندگی آمریکایی شده است. بعد گفتم خوب حالا یک نکته خوب در مورد آمریکا بگو. که گفت سیستم آموزشی آمریکا را خیلی دوست دارد، آموزش رایگان برای همه، البته منظورش تا دوران دبیرستان بود نه پس از آن.

....

(ادامه دارد _ قسمت بعدی پارسیان هند)



1 comment:

  1. khoobe ke hal dari benvisi :D
    kolan khoobe, albate bahs ke jaye khod, man kolii arz kardam!
    ....
    ye soali ham hast! man ye vaghti vase khodam joor kardam dashtam Dawkins ro mikhoondam, albate Hawkings ham dar noabte, man chand ta fasle sho khoondam faghat
    khob hala soal! to ye chizi, manbaii soragh dari az janbeye elmi mokhalefe in ha harf zade bashe, masalan estedlal hashoon ro zire soal bebare? man khodam ye chizaii didam ama chon kheylii chizi az khodam nemidoonam kheylii komak konnde nabood, masalan ye chizaii boo draje be "Copenhagen interpretation" ke masalan migoft nazer bayad vojod dashte bashe..bad yeki dge gofte bood in kheylii motabar nist!
    age refrenci chizi dari moarefi kon plz..hala inke kodoom varie mohem nist chandan :D
    ....
    rastiiii! oon maghale ham nafahmidam! hamoon ke ro wallam gozashte boodi

    ReplyDelete