سه روز کارگاه "کیهانشناسی پس از پلانک" از
دیروز شروع شده، بسیاری از شرکت کنندگان کسانی هستند که در بین فیزیکدانان اسم و
رسمی دارند شهرتی دارند، عدهای هم پسادکترا یا دانشجویان سال آخر دکترایی هستند
که به دنبال اسم و رسمی هستند و باقی ماندن در این رقابت ...
سخنرانیهای خوب، معمولی، و افتضاح شاید بشه سه دسته اصلی
سخنرانیها باشه، اما همیشه همه چیز به این سادگی پیش نمیره ... بعضی وقتا بعضی
سخنرانیها در هیچکدام از این دستهها نیست ... شاید اینها بعضی چیزهای جالبی
بود که شنیدم ... (آنچه که در زیر میآید نقل به عین نیست نقل به مفهوم است)
-
"... هنوز
ما به این سوال Naturalness
در کیهانشناسی جوابی ندادیم. خوب هر کسی میاد نظریهای میده، پارامترهاشو تنظیم
میکنه که با دادههای مشاهداتی بخونه و شاید پیشبینی هم داشته باشه و یا نداشته
باشه اما همچنان مساله Naturalness
حل نشده باقی مونده تصور میکنم باید از امروز فکری هم به حال این مساله کرد ..."
-
"شاید مسالهی
Naturalness اصلا مسالهی
اشتباهی است که هزاران سال است بشر به دنبال در نظر گرفتن آن است در تمامی نظریاتش
شاید باید از Naturalness
عبور کرد ..."
تا زمانی تصور میکردم این ایدههای به وجود آمدن فضا –
زمان از نوسانات کوانتمی تنها ایدههای هیجانانگیز آدم بزرگهاست برای سخنرانیهای
عامهپسند و کف و سوت شنیدن و مجلات زرد شبهعلمی ... اما یکی میره بالا و با
جزئیات از مقالاتی که در این زمینه چاپ کرده حرف میزنه، محاسبات، عدد، رقم و
چیزهایی که معنا دارند ... "ما سال 2005 و 2006 پیشبینی کردیم که [...] سال 2006،
2012 و 2013 به ترتیب [....] در دادههای تجربی مشاهده شدند ... و ما همچنان این
پیشبینیها را داریم که همچنان باید آزمایشی برای اندازهگیری آنها ترتیب داده
شود ... "
بعد سخنرانی سوم بود نیم ساعت به کلاسم مونده بود که گفتم
زودتر برم یه کمی هم کارای عقب افتادم برسم. که پرده رو زندن بالا، چراغهای روی
سن رو روشن کردند و چراغهای مخصوص تخته سیاه هم روشن کردند، یه آقایی رفت،
میکروفن رو گرفت شروع کرد: "من داشتم فکر میکردم راجعبه چی حرف بزنم، راستش
چیزی ندارم که بگم، حوصله هم نداشتم پاورپوینت درست کنم، گفتم چه کار کنم، به جاش
از تختهسیاه استفاده میکنم ..." گچ و دستش گرفت، تند تند راه میرفت و حرف
میزد ... یه لاگرانژین نوشت و خوب حالا این و اضافه میکنیم به لاگرانژین و ... یه
جورایی همه تو شُک بودند، به وضوح بهترین سخنرانی، هیجانانگیزترین و نابترین
سخنرانی بود که جز هیچ کدوم از اون دستههای بالا نبود، اصولاً اینجور چیزها خارج
از دستهبندی و ارزشگذاری ... آدمهایی که تصور میکنن یه نظریه جدید، دروازهی
جدید، نگاهی جدید را کشف کردند و دارن اونو برای اولین بار بازگو میکنند ...
(حالا خیلی وقتها از توش یک چیز ناب درمیاد یا خیلی وقتا هم نمییاد)
....
شب همه مهمان دانشگاه در رستورانی نزدیک به دانشگاه ...
کیک تولدی برای میز بقلی میارن، دوستانش برایش دست میزنند،
که ناگهان از سمت ما صدای دست و جیغ بلند میشه، آقایی که صبح در مورد مساله Naturalness حرف میزد یه سوت بلبلی میزنه که
میز بقلی از خنده پخش زمین میشن ... یکی از دانشجوهای دکتری که اهل هنگکنگ بود
برای اینکه باب صحبت رو باز کنه (شاید) گفت چه جوری این سوت و زدی، طرف هم دستشو تو
دهنش میکنه و با جزئیات تمام تریک مساله رو یاد میده و از فیزیک مساله صحبت میکنه
...
پینوشت: انگار هرجا که هستیم سایه آقای مهربون و بداخلاق
پررنگ باید همراهمون باشه، خانمی که روبهروی ما نشسته بود، از خاطرات جلسات گروهیشون
میگه ... از من میپرسه تا حالا شیکاگو بودی، میگم آره برای کارگاه تابستونی
اونجا بودم، که بعد شروع میکنه میگه آره، جلسات آقای مهربون ساعت 3 شروع میشه،
یک نفر یه نمودار نشون میده و آقای مهربون و بداخلاق شروع میکنند بحث کردن و با
هم دیگه مخالفت کردن و این بحث و مخالفت تا ابد ادامه پیدا میکنه و هیچ چیز این
جلسات هیجانانگیزتر از دیدن بحث این دو نفر با هم نیست ...




