Monday, September 2, 2013

روایت‌های شیکاگو (قسمت چهارم - پارسیان هند)ـ

یکی از علاق شخصی من این است که زمانی که یک نفر هندی می‌بینم از او در مورد پارسیان هند (پی‌نوشت 1) بپرسم. خوشبختانه در این دو هفته‌ی کارگاه سه نفر هندی همراه ما بودند که از کنجکاوی‌های من در امان نبودند. زرتشتیان با جمعیتی حدود دویست‌هزار نفر یکی از اقلیت‌های در حال نابودی در دنیا هستند که اکثر آنها ریشه‌ای ایرانی دارند. البته امروز اکثر جمعیت زرتشتیان دنیا در هندوستان سکونت دارند. زرتشتیان بسیاری پس از حمله اعراب مسلمان شدند، عده‌ای دیگر نیز به دین خود باقی‌ماندند، از این عده یک دسته مهاجرت برای زندگی بهتر را به ماندن ترجیح دادند، که بعدها پارسیان هند لقب گرفتند، و عده‌ای دیگر نیز ماندن در سرزمین اجدادی خود را با همه سختی‌هایش به مهاجرت ترجیح دادند. پارسیان هند توانستند نه تنها با محیط جدید به خوبی ارتباط برقرار کنند، بلکه پس از سال‌ها تلاش و سخت‌کوشی توانستند در کشور هند جایگاه خود را به عنوان اقلیتی تاثیرگذار هم از نظر اقتصادی و هم از فرهنگی تثبیت کنند. این مردمان سخت‌کوش مهاجر دیروز، با وجود جمعیت اندکشان توانستند خود را به عنوان یکی از وزنه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی مهم هندوستان به هند و بعداً به دنیا معرفی کنند. پس از کسب این موفقیت‌ها و کسب تجربه‌ها و ثروت‌های فروان در زمان قاجار و پیش از آن عده‌ای از پارسیان برای کمک به زرتشتیان ایران که وضعیت چندان مناسبی نداشت به ایران آمدند از جمله این افراد می‌توان به "مانکجی لیمجی هاتریا" اشاره کرد که در زمان قاجار به ایران سفر کرد و منشا برکات فراوانی برای زرتشتیان ایران شد. قسمتی از زندگی‌نامه او در تارنمای انجمن موبدان: "در 1245 خورشیدی به ایران بازگشت و در كرمان با حاجی سید جواد، امام جمعه كرمان و حاجی محمد كریم خان كرمانی، رییس شیخیه دیدار و روابط صمیمانه برقرار كرد. در این زمان بود که با دشواری و تلاش بسیار اجازه آموزش 12 كودك كرمانی و 20 كودك یزدی را از خانواده‌شان گرفت و در قانون‌نامچه‌ای كه برای مدرسه وقفی خیریه‌اش ایجاد كرد، پذیرفت كودكانی كه به آن مدرسه بیایند، 5 سال شبانه‌روزی در آنجا تحصیل كنند و همه مخارجشان از هر‌گونه که باشد، در این مدت، برعهده او باشد. و حتی پولی برابر با كاری كه آن كودك می‌توانست برای خانواده‌اش انجام دهد تعیین كرده و به خانواده اش می‌داد. ... او می‌دانست که سرچشمه همه نابسامانی‌های داخلی و بیرونی بیسوادی است، بنابراین بنا نهادن مدرسه در ایران را در شمار کارهای اساسی می‌دانست. تاسیس مدرسه‌های زرتشتی برای آموزش نونهالان و كودكان ایران راهی بود كه مانكجی برای مبارزه با بی‌سوادی زرتشتیان و غیرزرتشتیان در پیش گرفت" (سرچشمه). پارسیانی که در طول این سال‌ها توانستند به مقام‌ها و مناسب مهمی را در اقتصاد، سیاست، علم، هنر، و ... بدست بیاورند: سرچشمه و سرچشمه. متاسفانه هیچ قسمتی از تاریخ نوشته شده‌ی مرسوم در اینباره وجود ندارد، و بیشتر این روایت‌ها به صورت نقل قول‌ها، یا نوشتارهای بسیار پراکنده و نایاب است که دسترسی به آنها اگر محال نباشد، آسان هم نیست.

مانکجی لیمجی هاتریا
Source: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Manikchi-limji-hataria.jpg

در میشیگان استادی هندی داریم که نامش "آخوری" هست. یک بار پس از امتحان ما را در وسط دانشگاه گیر آورده بود و برای اینکه بحثی را بازکرده باشد شروع کرد از شعر و شعرای ایرانی سوال پرسیدن. از حافظ پرسید و تعریف می‌کرد پدرش فردوسی‌شناس بوده است. من هم از موقعیت سوء استفاده کردم و گفتم که آیا شما پارسی هستید. که گفت نه پارسی نیست. اما پارسی‌های زیاد می‌شناسد که آدم‌های بسیار خوبی هستند. بعد یادش آمد که آنها از ایران آمده‌اند و دینشان زرتشتی است و داشت آن را برای من و دوست دیگری تعریف می‌کرد. تعریف می‌کرد "شیراز مینوالا" یکی از پارسیانی است که نظریه ریسمان کار می‌کند، بعد پرسید که آیا او را می‌شناسم یا نه. این داستان شعر ایرانی در هند طرفداران بسیاری دارد. مثل اینکه در گذشته برخی از پادشاهان هند در دربار خود شاعران پارسی زبان یا خوانندگانی داشتند که به پارسی شعر می‌خوانند.

شانس با ما یار بود که با چند نفر هندی در این سفر همراه باشیم. اما این دفعه نخواستم همین اول کار بپرسم که آیا شما پارسی هستید یا نه. خواستم مثلاً از جای دیگه شروع کنم. گفتم به چه زبان محلی شما حرف می‌زنید که یکی از آنها گفت پنجابی و هندی و دیگری هندی و دیگری هم که کلاً در آمریکا بزرگ شده بود، بعد از تعداد زیاد زبان‌های رسمی هند گفتند که عدد دقیق آن یادم نیست. گفتم زبان "دری" هم دارید که "آکا" گفت: ما زبانی با نام دری نداریم. شاید این زبان پاکستان باشد. گفتم نه اون زبان دری، منظورم زبان پارسیان هند است. گفت آهان، اما این زبان زبان رسمی نیست. بعد پرسیدم آیا کسی پارسی می‌شناسه، که تعریف کرد زمانی که بمبئی بوده تعداد قابل توجهی دوست پارسی داشته. تعریف می‌کرد آدم‌های خوبی هستند و شروع کرد از تاریخچشون گفتن که اینها از زرتشتیان ایران هستند که سال‌ها قبل به هند مهارت کرده‌اند. بعد ادامه دارد که پارسیان هند معمولاً از خانواده‌های مرفه هستند و سرمایه‌های زیادی دارند. بعد از معابدشان گفت و اینکه جمعیت این افراد به شدت رو به کاهش هست. پرسیدم چرا جمعیتشان رو به کاهش که در جواب از قوانین ازدواج سختگیرانه پارسیان گفت و اینکه خانواده‌های پارسی بسیار حساس هستند که حتماً فرزندشان باید با یک پارسی دیگر ازدواج کند بنابراین سن ازدواج در آنها بالا هست و فرزندان زیادی نمی‌آورند، البته اگر ازدواج کنند.

هر شب رستوران یک کشور یا منطقه برای شام انتخاب می‌کردیم، که یکی از شب‌ها نوبت به یک رستوران هندی رسید. داخل رستوران که شدیم موقع غذا سفارش دادن کلی "عود" هم برای فروش گذاشته بودند که از "سوشمیتا" پرسیدم شما به هندی به این چی می‌گین که با لهجه هندی گفت "اگربتی". برایم جالب بود که زرتشتیان هم به عود می‌گویند "اگربتی"، پیش خودم فکر کردم که حتماً می‌شه کلی کلمه مشترک دیگه هم پیدا کرد که شروع کردم پرسیدن از هرچی که به ذهنم می‌رسید که شما به این کلمه‌ها چی می‌گین. برایم جالب بود که تعداد بسیار زیادی واژه مشترک بین فارسی و هندی و حتی پنجابی پیدا می‌شد کرد، مثلا به لباس در پنجابی "جامه" گفته می‌شه یا آنها هم مثل ما چای را "چای" می‌گویند و ... البته چینی‌ها هم به چای چیزی شبیه به "چا" می‌گویند. برایم جالب بود که بدانم این چای بلاخره از کجا به کجا رفته، از آسیای شرقی به هند ایران آمده است یا از خاورمیانه و یا هند به آسیای شرقی و دیگر نقاط دنیا رفته است. در جایی دیگر "سوشمیتا" از من پرسید که آن شاعر پارسی زبان که در دربار هند بوده را می‌شناسم یا نه، بعد کلی در اینترنت گشت تا اسمش را پیدا کند. اما متاسفانه نه من می‌شناختم نه اسمش یادم مانده است.

متاسفانه ما هیچ چیز از این تاریخ روایی نمی‌خوانیم و شاید نمی‌دانیم چه بسا که شاید چند ده‌سال دیگر این روایت‌ها به کل از بین برود و دیگر نام و نشانی از آنها در تاریخ باقی نماند. مسلماً دفعه‌ی دیگر اگر هندی دیدم سوالات بیشتری دارم که از او بپرسم.

------ 

پی‌نوشت 1: پارسیان هند، زرتشتیانی هستند که پس از حمله اعراب به ایران به پاکستان و هندوستان امروزی مهاجرت کردند (بیشتر به زبان انگلیسی و فارسی در ویکی‌پدیا)

No comments:

Post a Comment